تبليغاتX
Cinderella --
  تولدت مبارک

 تولد تولد تولدت مبارک
 مبارک مبارک تولدت مبارک

عزیز عمه تولدت مبارک....

 -
  مرده ی از قبر برگشته

روی تخته ی اتاقم نوشتم:
چقدر سخته که هیچ کسی دوستت نداشته باشه
چقدر سخته که هیچ کسی منتظرت نباشه

اینو نوشتم و رفتم
رفتم که دیگه برنگردم

اما خیلی زود بیدارم کردن
وقتی اون لوله پر خون و بیرون کشید بوی خون زد زیر بینی ام
و....
و به اندازه ی همه ی زندگیم بالا آوردم

و حالا پشت درهای بسته ی اتاقم روی صندلیم لم دادم
و همه ی دود سیگارم رو می فرستم روی تخته تا شاید اینجوری از نوشته ها انتقام بگیرم و واسه فردام تصمیم بگیرم


این نوشته های زیر رو یه بار بهمن ۱۳۸۳ نوشتم
که دوباره آپش میکنم
واسم دعا کنین که بتونم..
----------------------------------
می خوام یه جوره دیگه باشم یه فرصت دیگه به خودم بدم

یه زندگی جدید شروع کنم یه زندگی شفاف و بلوری

 می خوام افکار کثیف و خونابه های نفرت و بدبینی را از درونم بیرون بریزم

دیگه نمی خوام مثل مترسک های سر جالیز فقط باشم

دیگه از این به بعد می خوام زنده باشم آن طوری که دوست دارم

امشب تموم خاطرات تلخ گذشته را می ریزم دور

دون هر چیز منفی قدم به راهی نو می زارم....

 -
  دارم دق می کنم

 در گذرگاه لحظه های عبث
 تنها ایستاده ام
 تنها ایستاده ام و خاموش
 به تو می نگرم ، به تو
 ای که از قلب من بزرگتری
 هیچ کس با من نیست
 حتی قلبم که زمانی همسفرم بود
 من هستم و من
 تنها ایستاده ام
 تنها ایستاده ام و مبهوت
 می نگرم رد پای لحظه های عبث را
 هیچ چیز در من نیست
 نه گذشته ی لبریز از شومی
 نه آینده ی سرشاز از نامفهومی
 و اما حال....
 چیزی نیست تا که بگویم هست

 و اینک من
 از اندوه تو تنهاترم.....

 -